تبليغاتX
فروغ عمر

خدایا به امید تو

حرام الله

در لباس شرع یارب زاهدی

دیدم امروز آبروی خلق برد

هم خدا میخواست هم خرما دریغ

سبحه در این دست و در آن دست درد

راستی گویی ز عالم رخت بست

اعتقاد پاک مردان پاک مرد

آنچه بودش از حلال از او گذشت

کاسه کاسه از حرام الله خورد

روح تقوا سخت سرگردان بماند

گلشن ایمان و دینداری فسرد

شرط انسان بودن انسانیت است

نیست تمییزی میان ترک و کرد

نام نیکی در جهان از خود گذاشت

گوی سبقت هر که چون ابرار برد

رستگاری یافت آری عاقبت

آنکه دل بر حلقه نیکان سپرد

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:19 توسط مصطفي |


سلام

این خاطره را در قالبی که نمیدانم از کجا پیدا کرده ام نوشته ام خاطره ایست در مورد کنکور

 

                                        خاطرات ماندگار

                                   سلام مرا پذيرا باشيد

خيلي از اعاظم ادبا و فضلا با شنيدن نام با مسماي اين حقير فقير سراپا تقصيرگمان ميبرند كه با دانشمندي سترگ و بزرگ و عالمي دانا و بينا آشنايند اما جاي بسي تاسف كه انديشه اين كسان مانند آن كسان است كه به شدت زخم خورده فريب الياسند. چه بسا كه اينجانب فوق ديپلم هم ندارم اما اندر احوالات قبول شدن در كنكور  در سال 1374 روزنامه را باز كردم و بر زمين افتادم چون بيدار شدم ديدم از خواب نازي كه داشتم بي نصيب شده ام اما در دلخوشي تعبير اين روياي خانمان برانداز رهسپار دهكده كاغذ فروشي شدم و ناگاه متوجه گرديدم كه خواب دوش قبل از اذان صبح بوده است و ناچارا نام دانش عزيز را در اين ورق پاره هاي پرنام بي نام مشاهده نكردم اما پس از 365 روز انتظار بالاخره از شهرستان تاكستان در حوالي قزوين از كارشناسي ادبيات فارسي مدال نقره آوردم اما باز به جهت امرار معاش و كسب روزي حلال مدال خود را به ثمن بخس فروختم و دل از ملال درس و بحث خالي كردم در سال امسال هم از رشته ارتباطات يعني به قول بچه درس خوانها  ( آي تي ) قبوليدم و صرفا به جهت اينكه حقير را مايه كافي براي جذب اين رشته در بدن كافي نبود آن را براي از خود فربهان گذاشتم و اينك بعد از چند ماهي كه در تنگ بلورين عمرم كشته شده اند هنوز در خيال آن به سر ميبرم و خود را با يارانه رايانه به اين سو و آن سو ميكشانم و با افتخار اعلام ميدارم كه هنوز ديپلم ماشين افزار ماخوذه از هنرستان وحدت را در خانه نگهداري ميكنم و گاهي براي تجديد خاطره ايام ماضي بر آن نيم نگاهي افكنده و بر طاقچه اتاقمان مدرك فوق دكتراي خود را مبينم كه بر سر و رويش گرد فراموشي نشسته و اصلا قابل خواندن نيست

والسلام و عليكم و رحمه الله و بركاته

صلوات 

سری هم به اینجا بزنید

 

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:42 توسط مصطفي |


با سلام حضور همه ياران همراه و دوست داشتني

وقفه ايي كه پيش آمد هيچ نبود الا اثرات تغيير آب و هوا وگرنه ما همانيم كه سال گذشته بوديم اما تنها تفاوت نامحسوسي كه داشت اينست كه يك سال هم پير تر شديم و يك سال هم انتظار طولاني تر شد و نتوانستيم جمال دوست و مولايمان مهدي را ببينيم

خداوندا در ظهور مولايمان تعجيل فرما و ما را از ارادتمندان ايشان قرار ده // آمين

 

           گوهر چشم

 

امروز چشمهاي خودم را اي عشق

با خاك رد پاي تو مي آميزم

بگذار در كنار تو بنشينم باز

تا از ميان خلق خدا برخيزم

مي گيرم از نسيم صبا بويت را

هر صبح چون گذر كند از تبريزم

از دامن تو دست چرا بردارم

از عشق بازي تو چسان پرهيزم

با اينكه رخت بسته خزان از باغم

اما هنوز مطلعي از پاييزم

با من بهار بوي غريبي دارد

زردي نشسته در همه پاليزم

امشب دوباره گوهر چشمانم را

بعد از تمام حرف دلم مي ريزم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 15:58 توسط مصطفي |


 

سلام بر همگی

 

 

عید همه دوستان عزیزم مبارک امیدوارم سال جدید برایتان پربار و مفید باشد و ایام خوش و پر از موفقیتی پیش رو داشته باشید 

 

از همه عزیزان گلی که با نظرات ارزشمندشان سرافرازم فرمودند سپاسگذارم و به زودی مفصلا خدمتشان خواهم رسید

 

چشم انتتظارتان هستم در مقبره الشعرای تبریز آرامگاه آخرین بیرق دار شعر ایران زمین استاد شهریار

 

دیدارمان بعد از ایام نوروز

یا حق

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 23:36 توسط مصطفي |


 

جاذبه هاي تاريخي و فرهنگي شهر تبريز

 

مسجد كبود : خيابان امام جنب موزه آذربايجان

 

عمارت شهرداري : خيابان امام ميدان ساعت

 

خانه مشروطه : بازار خيابان شهيد مطهري ( راسته كوچه ) روبروي مسجد جامع

 

بازار: خيابان جمهوري اسلامي

 

خانه ثقه الاسلام : انتهاي دارايي قديم بالاتر از بقعه صاحب الامر

 

ارك عليشاه : خيابان امام پايين تر از ميدان ساعت جنب مصلا

 

موزه آذربايجان : خيابان امام -  جنب مسجد كبود

 

مقبره الشعرا : پل قاري خيابان ثقه الاسلام جنب امامزاده سيد حمزه

 

امام زاده سيد حمزه : جنب مقبره الشعرا

 

بقعه عون بن علي : سه راه شمس تبريزي قله كوه سرخاب

 

پارك ايل گلي : اول دروازه تهران   انتهاي جاده ائل گلي

 

حمام نوبر : خيابان امام داخل بازار تربيت

 

بقعه صاحب الامر ( موزه كتابت و قرآن ) : تبريز انتهاي دارايي قديم ميدان صاحب الامر

 

دانشكده معماري ( خانه هاي قدكي بهنام گنجه اي ) : خيابان امام پشت عمارت شهرداري خيابان مقصوديه

 

موزه سنجش ( خانه سلماسي ها ) خيابان امام پشت عمارت شهرداري خيابان مقصوديه

 

برج آتش نشاني : خيابان امام خيابان خاقاني نرسيده به ميدان دانشسرا

 

مسجد جامع تبريز : بازار خيابان شهيد مطهري ( راسته كوچه ) روبروي خانه مشروطه

 

آرامگاه دوكمال ( كمال الدين خجندي شاعر  كمال الدين بهزاد نقاش ) چهار راه آبرسان به طرف بيمارستان شمس بيلانكوه

 

بقعه خواجه علي سياهپوش : خيابان منجم

 

كليساي مريم مقدس : خيابان جمهوري اسلامي ( بازار ) شريعتي شمالي

 

كليساي شاغوت مقدس : خيابان اماميه بالاتر از چهارراه حكيم نظامي

 

مسجد استاد شاگرد : بازار خيابان فردوسي

 

آرامگاه باقر خان : چهار راه آبرسان جنب مسجد طوبي

 

پاساژ صنايع دستي : انتهاي خيابان دارايي قديم

 

موزه قاجار : خيابان ثقه الاسلام جنب مقبره الشعرا داخل مدرسه شيخ عطار  - منزل امير نظام

 

موزه آثار استاد بهتوني : خيابان ثقه الاسلام جنب مقبره الشعرا داخل پارك

 

موزه استاد شهريار ( منزل استاد ) : خيابان امام پشت عمارت شهرداري   انتهاي خيابان مقصوديه

 

( دهكده توريستي كندوان : شهرستان اسكو )

 

( آسياب خرابه و كليساي سنت استپانوس : شهرستان جلفا )

 

 ( مرداب قوري گول : شهرستان بستان آباد )

 

 ( قلعه بابك و عمارت آينالو : شهرستان كليبر )

 

( قلعه ضحاك : شهرستان هشترود )

 

( گنبد سرخ و گنبد كبود و مقبره اوحدي مراغه اي : شهرستان مراغه )

 

( قلعه جوشين : شهرستان ورزقان )

 

 (قلعه دختر : شهرستان ميانه )

 

( مقبره شيخ شهاب الدين اهري : شهرستان اهر )

 

(  مقبره شيخ محمود شبستري : شهرستان شبستر )

 

 ( سوغاتي تبريز : قرابيه اريس و نوقا آجيل )

 

( صنايع دستي تبريز : فرش چرم كفش )

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:23 توسط مصطفي |


وبلاگ دوست عزیزم جناب شیبانی با عنوان

(( در غزل فلسفه چشم تو در زیر سئوالم )) هک شد

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 19:59 توسط مصطفي |


 

چند رباعی

۱

با رفتن تو عزم سفر خواهم کرد

در کوی تو هر روز گذرخواهم کرد

در پای غم تو جان و دل خواهم داد

با عشق تو سالها به سر خواهم کرد

۲

بگذار که حیران نگاهت باشم

دلباخته جمال ماهت باشم

بگذار همان لحظه که بر میگردی

در رهگذر تو خاک راهت باشم

۳

دریاب مرا که بی طرب خواهم رفت

از پیش تو با رنج و تعب خواهم رفت

آنروز سر کوی تو منزل کردم

امشب به هزار سوز و تب خواهم رفت

۴

با عشق تو روزی که موافق بودم

پیمانه کش خون شقایق بودم

گفتی که مرا دیدی و عاشق گشتی

دیدی که تورا ندیده عاشق بودم

۵

ای مظهر لطف و مهربانی برگرد

برگرد امید زندگانی برگرد

من بی تو چگونه زندگی خواهم کرد

امروز اگر تو میتوانی برگرد

۶

ماندست دلم غریب و تنها بی تو

تنها و غریب و نا شکیبا بی تو

برگرد بمان وگرنه خواهد خشکید

چشمان همیشه غرق دریا بی تو

۷

دیدار تو ای دوست تمنا کردیم

در عشق تو بسیار تمنا کردیم

دیدیم که دل بردی و رفتی - جان را

دیوانه صفت راهی صحرا کردیم

۸

امروز هوای دلبری دارد دل

در شاخه آرزو بری دارد دل

پایان خزان بیکسی نزدیک است

آغاز بهار دیگری دارد دل

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 14:37 توسط مصطفي |


 

 

خشكسال عاطفه

 

آوخ كه مانده است پريشان هنوز هم

دل ، اين غريب بي سر و سامان هنوز هم

گفتم زبان شكوه ببندم از او ولي

فريادهاست در دل سوزان هنوز هم

دنيا براي من قفسي بيشتر نبود

هستم مقيم گوشه زندان هنوز هم

من خشكسال عاطفه ام ، با زمين من

بيگانه اند سبزه و باران هنوز هم

يك مرغ در حوالي باغم نمي پرد

پيداست رنگ حسرت و حرمان هنوز هم

جز قالبي شكسته و رنجور نيستم

بي لطف گاه گاه تو اي جان هنوز هم

دانش نبود پير فلك قدر دان ما

تا عمر هست ، هست بدينسان هنوز هم

    

 

                                     

 

                              این هم غزلی تقدیم به پیشگاه منور مولا مهدی

 

                           

چشم آفتاب

 

آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو

افتاده ام چو سايه به راه دو چشم تو

در حسرتم كه پرده بر اندازي و دمي

مستانه بگذرم به پناه دو چشم تو

گر سر به خاك پاي تو سودم بعيد نيست

اين كار عشق بود و گناه دو چشم تو

موي سپيد و ديده در راه مانده ام

قربان مردمان سياه دو چشم تو

ديوانه را علاج نباشد هنوز هم

آشفته ام به ناز نگاه دو چشم تو

بازآ كه روشن از تو شود خانه دلم

اي چشم آفتاب گواه دو چشم تو

دانش چو ديد صف زده مژگانت اي پري

تسليم شد دگر به سپاه دو چشم تو

                      

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 11:12 توسط مصطفي |


شهادت امام سوم شیعیان جهان حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام را

 بر همه شما دوستداران اهل بیت تسلیت عرض مینمایم

امام حسين عليه السلام در كلام بزرگان ( قسمت اول )

هركس حسين عليه السلام را دوست داشته باشد بي شك خدا را دوست داشته است

براستي كه حسين عليه السلام چراغ فروزان هدايت و كشتي نجات است

حسين از من است و من از حسينم

پيامبر اكرم

امام صادق عليه السلام فرمود هر كه بيايد نزد قبر امام حسين عليه السلام و زيارت كند او را در حالتي كه عارف باشد بر حق او يعني او را امام مفترض الطاعه بداند ، بيامرزد حق تعالي از براي او گناهان گذشته و آينده او را

كامل الزيارات و زاد السالك

سليم ابن قيس ميگويد : سلمان فارسي مي فرمود خدمت پيامبر وارد شدم و ديدم حسين عليه السلام روي زانوي پيامبر است و پيامبر چشمان و دهانش را مي بوسد و ميفرمايد تو آقا پسر آقايي ، تو امام پسر امامي ، تو پدر امامي ، تو حجت پسر حجتي ، تو پدر حجت هاي نه گانه از صلبت هستي كه قائم نهمي آنان است.

البحار مجلسي و اسرار آل محمد

از ابن ابي الحديد : كيست در شجاعت مانند حسين بن علي همو كه در ميدان كربلا گفتند ما نديديم كسي را كه انبوه مردم بر او هجوم آورند و از برادران و اهل و ياران جدا شده باشد در عين حال چنين شجاع باشد ! او مانند شير رزمنده سواران را در هم شكست و تا زنده بود تن به پستي و ذلت نداد و دست در دست آنها نگذاشت تا كشته شد.

شرح ابن ابي الحديد

هلال ابن نافع ميگويد : به خدا سوگند من در تمام عمرم كسي را نيرومند تر از حسين نديدم كسي كه در محاصره دشمن قرار گرفته و فرزندان و يارانش كشته شده اند لشكر به او هجوم مي آورند و او از خود دفاع ميكند و آنان از مقابلش ميگريزند و مانند ملخ ها پراكنده ميشوند.

لهوف سيد بن طاووس

فرياد ابن سعد : شمر بن ذي الجوشن لعنه الله آنگاه كه با فرمان شديد الحني دائر به جنگ با امام و يا تسليم شدن او به كربلا وارد شد ، ابن سعد پس از دانستن دستور كوفه با صداي بلند فرياد زد و به شمر گفت واي بر تو كار را بر من تباه كردي ، به خدا قسم حسين كسي است كه روح پدرش علي ميان دوپهلوي اوست و هرگز تسليم نميشود .

اثبات الوصيه و تاريخ طبري

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:3 توسط مصطفي |


         

                   

عید ولایت مبارک باد

پیوسته از برای علی.....

 

 

از درد درد های علی بود اشک ما

 

هر لحظه پا به پای علی بود اشک ما

 

ما عاشقان به یاوه کجا گریه می کنیم

 

پیوسته از برای علی بود اشک ما

 

گویند: گریه بر همه ي درد ها دواست

 

پس لطفی از خدای علی بود اشک ما

 

عمری گریست دیده ي ما در مصیبتش

 

آیینه ولای علی بود اشک ما

 

دانی چرا همیشه چو آیینه صاف بود؟

 

از چشمه صفای علی بود اشک ما

 

(( دانش )) در آرزوی نجف خورد خون دل

 

همواره در هوای علی بود اشک ما

 

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:35 توسط مصطفي |