تبليغاتX
فروغ عمر
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 23:50

 

جرم خوش الحانی

 

شده ام مونس شب های پریشانی خویش

بگذارید مرا با غم پنهانی خویش

دیگر از شکوه ایام فرو بستم لب

بار ها گفته ام از بی سر و سامانی خویش

آن چنان بی خبر از خویشتن خویش شدم

که شگفت است مرا زین همه حیرانی خویش

کمرم را غم هجران بتی خم کرده ست

خون دل می خورم از درد گران جانی خویش

من چرا دل به جفا پیشه نگاری دادم

دیرگاهی است که داغم ز پشیمانی خویش

دوستان با من سودا زده سودا مکنید

که زیان دیده ام از خوبی و انسانی خویش

یارب آن روز که اسکندر و دارا رفتند

با خود آن روز چه بردند ز سلطانی خویش

روزگاری است که با هر که نکو می نگرم

به جز از نام نداند ز مسلمانی خویش

بهتر آن است که با یاد علی بنشینم

روز تنهایی و شب های پریشانی خویش

(( دانش )) از زمزمه لب بستم اگر خرده مگیر

در قفس مانده ام از جرم خوش الحانی خویش

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 17:30

از امام حسين عليه السلام:

 

(( ان ينادي مناد باسم المهدي فيسمع من بالمشرق و من بالمغرب ))

 

به تحقيق منادي آسماني به نام حضرت مهدي عليه

 

 السلام ندا مي كند و هر كس كه در شرق و غرب

 

جهان باشد آن ندا را مي شنود

 

 

غيبت نعماني ص 134

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 15:7

ولادت با سعادت منجی عالم بشریت و هدایت کننده

 آدمی و انتقام گیرننده خون حسین بن علی بر همه

 شیعیان جهان مبارک باد

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 16:1

سوم شعبان روز تولد امام عاشقان و از خود گذشتگان است ، از خودگذشتگي سرانجام اثبات وجود است . آنچه تو در خويش ترك مي كني هستي مي پذيرد. بي قرباني شدن، رستاخيزي در پي نيست. آن كه در پي اثبات وجود خويش است هستي خود را نفي مي كند، وجود خود را وقف زراندوزي و شماره كردن مال مي كشاند اما حتي تنش از خائيدن قند مكرر به ستوه مي آيد و از لذت ها ، تلخ كامي مي چشد. دلش از كاخ فلك‌فرسا و باغ بهشت شدادي و فرش زربفت يزيدي ملول و سير مي گردد، زيرا همه وهم و خيال است . و آدمي در طلب مطلوب تن جز به سراب نميرسد . (( كسراب بقيعة يحسبها الظمان ما حتي اذا جائه لم يجده شيئا )) تكرار ملال انگيز آنچه نعمت مي پنداشت جانش را مي افسرد و انديشه از دست دادن آن دلش را مي لرزاند .

تملك كامل ، تنها با بخشش ، اثبات ميگردد . سوم شعبان روز طلوع خورشيد كرامت و بزرگواري است . و  نام امام سوم ما ياد آور عزت و شرف جاودانه است .

اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان آذربايجان شرقي با همكاري انجمن ادبي تبريز در راستاي برپايي هفتمين جشنواره سراسري شعر ميلاد سرخ ، شاعران و سخن سرايان را به سرودن ميلاديه امام حسين عليه السلام دعوت كرد كه در مجموع 150 قطعه شعر به دبيرخانه جشنواره واصل شد ، در داوري اوليه 50 قطعه شعر انتخاب و از ميان آنها 20 شعر به مرحله دوم داوري راه يافت و در نهايت 9 شعر برتر توسط هيات داوران انتخاب گرديد كه به رسم يادبود هدايايي تقديم ايشان خواهد شد .

1-                 لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي به رتبه نهم اثر ارسالي خانم بتول مطيع نوع پرور از تبريز 

2-                 لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي به رتبه هشتم اثر ارسالي خانم شكرانه عالم از تبريز

3-                 لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي به رتبه هفتم اثر ارسالي آقاي احمد رضا قديريان از يزد

4-                 لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي به رتبه ششم اثر ارسالي خانم معصومه كيانپور از رشت

5-                 لوح تقدير و يك سكه بهار آزادي به رتبه پنجم اثر ارسالي آقاي عادل حيدري از چهار محال و بختياري

6-                 لوح تقدير و يك و نيم سكه بهار آزادي به رتبه چهارم اثر ارسالي آقاي امير جواد يونسي از تهران

7-                 لوح تقدير و يك و نيم سكه بهار آزادي به رتبه سوم اثر ارسالي آقاي رضا شيباني از تبريز

8-                 لوح تقدير و يك و نيم سكه بهار آزادي به رتبه دوم اثر ارسالي خانم پونه نيكوي از بندر انزلي

9-                 لوح تقدير و يك و نيم  سكه بهار آزادي به رتبه اول اثر ارسالي آقاي اروجعلي شهودي از بستان آباد

 

هيات داوران هفتمين جشنواره سراسري شعر ميلاد سرخ

تبريز 1386

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 22:43

 

 

           جوهر دلاوری

 

ای ذات پاکت از همه عیبی بری، علی

وی جوهر دلاوری و دلبری، علی

از دولت امامت و از همت بلند

سودی به نه سپهر سر سروری، علی

روح الامین مقام تو را نیک دیده بود

کافتاد زیر پای تو بر چاکری، علی

تدبیرو مصلحت همه در اختیار توست

بعد از نبی تو راست سزا رهبری، علی

فتح الفتوح سینه ختم نبوتی

بر جمله علوم الهی دری، علی

هر چند خیل حور و پری لشکر تواند

در امر خویش بی کس و بي یاوری، علی

کفوی نبود غیر تو بر دختر رسول

او بود هم طراز تو در همسری، علی

سیب بهشت لایق باغ ولایت است

ای باغبان گلشن نام آوری، علی

عرش است زیر شهپر عز و جلال تو

فرمانروای باختر و خاوری، علی

ذکر فضایل تو نگنجد به فکر ما

از هر مدیحه ای به خدا برتری، علی

(( دانش )) به قدر خویش سخن گستری کند

ای صاحب لوای سخن گستری، علی

عیبش بپوش و دست وی از لطف خود بگیر

ای ذات پاکت از همه عیبی بری، علی

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 23:16

 

ادرکنی یا مولا

 

اي ياد توبرده رنج ودرد از يادم

آغشته محبت تو در بنيادم

گر دست من سوخته گيري ، گيري

ورنه به خدا خار و خسي در بادم

 

 

بگذار كه  بي پرده نگاهت بكنم

وين جان كمينه خاك راهت بكنم

از نقد جهان دلي به كف دارم و بس

آن نيز فداي روي ماهت بكنم

 

 

يكبار به سوي ما نگاهي نكني

اي شوخ مگر تو اشتباهي نكني؟

ناز تو رسيده است به جايي كه مرا

خرسند به لطف گاه گاهي نكني

 

 

پيوسته دعا گوي تو هستيم اي دوست

از جام محبت تو مستيم اي دوست

روزي كه به چشم ما نهادي پا را

از درد و غم زمانه رستيم اي دوست

 

 

از جام ولايت تو مستيم اي دوست

از حلقه به گوشان تو هستيم اي دوست

تا لعل لبت باده به ساغر ريزد

در ميكده ها باده پرستيم اي دوست

 

 

امروز هواي دلبري دارد دل

در شاخه آرزو بري دارد دل

پايان خزان بيكسي نزديك است

آغاز بهار ديگري دارد دل

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 0:47

پيك خوش خبر

ای پیک خوش خبر نزنی حلقه ای به در

چون حلقه مانده ام به در ای پیک خوش خبر

یا از منی ملول ، که عز می نمی کنی

یا می کنی به رهگذر دیگر ی گذر

تا از زبان دوست پيامي نياوري

        من كي كنم ز نامه بران ،شكوه مختصر   

چندیست سر به خانه یاران نمی زنی

افتاده است خیل رفیقانت از نظر

هر چند بی وفا شده ای دوست دارمت

از کینه نیست در دل آزادگان اثر

از دوستان خود همه بيگانه مي شوم

روزي كه سوي من كني اي آشنا سفر

(( دانش )) در انتظار پيامت نشسته است

                              ای پیک خوش خبر نزنی حلقه ای به در

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 0:25

یک تبسم

افتاد از نگاه تو در جانم آتشی

گویی که سوخت در دل آتش سیاوشی

توفنده باد بود ندانستم و گذشت

یا نیش خند ساده  لبهای سر کشی

میریخت  اشک و دامنم آلوده کرده بود

آری هنوز هست چنین چشم بی غشی

اي گل بيا كه بر سر راه تو چشم من

از اشك تابناك خود افكنده مفرشي

میدانم از تبسم تو كشته می شوم

اینست سر نوشت چو من مست سر خوشی

یا من بدست آورمت یا رقیب من

کس در جهان ندیده بدینسان کشاکشی

برخیز و جای شکوه بخوان عاشقانه ای

یا شعرهای نغز وسخنهای دلکشی

دانش قرار و حوصله ات تا نداده اند

خوش باش با بلا زده جان مشوشی

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 22:58

شمیم یوسف

دیگر شکوفه های لبت وا نمی شود

زیباترین بهار شکوفا نمی شود

دیگر توان گریه نماندست در دلم

اشکم به ياد روي دریا نمی شود

دیگر طبیب مرهم زخمی نمی نهد

بیماری فراق مداوا نمی شود

از یوسف عزیز شمیمی نمی رسد

چشمان پیر غمزده بینا نمی شود

فرهاد بیستون کسی را نمی کند

مجنون بلا کشیده لیلا نمی شود

یارب گذار عمر مجالم نمی دهد

روزم چنان شده ست که فردا نمی شود

گفتم زمانه بادل بی همزبان من

يك روز مهربان شود اما نمی شود

دانش مترس دامن معشوق خود بگیر

امشب دگر رقيب تو پيدا نمي شود

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 22:22

نگاه مسیحایی

من عاشق ملاحت و زيباييم هنوز

در شهر بند عشق تو سودائیم هنوز

چون آفتاب جلوه کن از پشت ابرها

من عاشق تجلی زیبائیم هنوز

برخیز ، دردمند توأم مرهمی بیار

بنشین که زخم خورده تنهائیم هنوز

باور مکن که دیدم و از یاد بردمت

مشتاق خط و خال تماشائیم هنوز

گر دور گشتم از تو گمان خطا مکن

آنجا که هست نام تو آنجائیم هنوز

بیهوده در هوای تو مجنون نگشته ام

دست از دلم بدار که لیلائیم هنوز

من عازر شکسته دلم ، زنده کن مرا

محتاج یک نگاه مسیحائیم هنوز

در عمر خویش روي نپيچيدم  از بلا

در اول مراحل شیدائیم هنوز

طوطي صفت اگر چه لب از نطق بسته ام

مشهور عالمي است شكر خاييم هنوز

از حلقه کمند تو چون بگذرم؟ که من

در بند گیسوان چلیپائیم هنوز

خواندم حدیث عشق خود از غمزه هاي تو

(  دانش )  پژوه دفتر دانائیم هنوز

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع: