![]()
خدایا به امید تو
حرام الله
در لباس شرع یارب زاهدی
دیدم امروز آبروی خلق برد
هم خدا میخواست هم خرما دریغ
سبحه در این دست و در آن دست درد
راستی گویی ز عالم رخت بست
اعتقاد پاک مردان پاک مرد
آنچه بودش از حلال از او گذشت
کاسه کاسه از حرام الله خورد
روح تقوا سخت سرگردان بماند
گلشن ایمان و دینداری فسرد
شرط انسان بودن انسانیت است
نیست تمییزی میان ترک و کرد
نام نیکی در جهان از خود گذاشت
گوی سبقت هر که چون ابرار برد
رستگاری یافت آری عاقبت
آنکه دل بر حلقه نیکان سپرد
سلام
این خاطره را در قالبی که نمیدانم از کجا پیدا کرده ام نوشته ام خاطره ایست در مورد کنکور
خاطرات ماندگار
سلام مرا پذيرا باشيد
خيلي از اعاظم ادبا و فضلا با شنيدن نام با مسماي اين حقير فقير سراپا تقصيرگمان ميبرند كه با دانشمندي سترگ و بزرگ و عالمي دانا و بينا آشنايند اما جاي بسي تاسف كه انديشه اين كسان مانند آن كسان است كه به شدت زخم خورده فريب الياسند. چه بسا كه اينجانب فوق ديپلم هم ندارم اما اندر احوالات قبول شدن در كنكور در سال 1374 روزنامه را باز كردم و بر زمين افتادم چون بيدار شدم ديدم از خواب نازي كه داشتم بي نصيب شده ام اما در دلخوشي تعبير اين روياي خانمان برانداز رهسپار دهكده كاغذ فروشي شدم و ناگاه متوجه گرديدم كه خواب دوش قبل از اذان صبح بوده است و ناچارا نام دانش عزيز را در اين ورق پاره هاي پرنام بي نام مشاهده نكردم اما پس از 365 روز انتظار بالاخره از شهرستان تاكستان در حوالي قزوين از كارشناسي ادبيات فارسي مدال نقره آوردم اما باز به جهت امرار معاش و كسب روزي حلال مدال خود را به ثمن بخس فروختم و دل از ملال درس و بحث خالي كردم در سال امسال هم از رشته ارتباطات يعني به قول بچه درس خوانها ( آي تي ) قبوليدم و صرفا به جهت اينكه حقير را مايه كافي براي جذب اين رشته در بدن كافي نبود آن را براي از خود فربهان گذاشتم و اينك بعد از چند ماهي كه در تنگ بلورين عمرم كشته شده اند هنوز در خيال آن به سر ميبرم و خود را با يارانه رايانه به اين سو و آن سو ميكشانم و با افتخار اعلام ميدارم كه هنوز ديپلم ماشين افزار ماخوذه از هنرستان وحدت را در خانه نگهداري ميكنم و گاهي براي تجديد خاطره ايام ماضي بر آن نيم نگاهي افكنده و بر طاقچه اتاقمان مدرك فوق دكتراي خود را مبينم كه بر سر و رويش گرد فراموشي نشسته و اصلا قابل خواندن نيست
والسلام و عليكم و رحمه الله و بركاته
صلوات

