وصف خدا از خویشتن در بیان سید الشهدا علیه السلام
خدايم را وصف ميكنم
گروهي در مسجد نشسته اند ، ابن عباس براي آنان سخن ميگويد . در اين هنگام نافع فرزند ازرق از جاي برميخيزد و چنين ميگويد : اي عباس ، براي مردم از كوچكترين مسائل حتي از مورچه و ... صحبت ميكني و فتوا ميدهي ، اما براي من از خدايي كه مي پرستي بگو و اوصافش را براي من بيان كن ؟ ابن عباس سخن او را بزرگ ميدارد و در سكوت فرو مي رود . مدتي خاموش مي ماند . حسين بن علي عليه السلام كمي آن طرف تر نشسته است و به آنچه مي گذرد مي نگرد . لحظاتي گذشته و سكوت ابن عباس طولاني مي شود .
آن گاه امام ميفرمايد : اي نافع نزد من آي تا پاسخت را بگويم.
نافع با بي اهميتي نابخردانه مي گويد : من از تو سئوال نكردم ! ابن عباس لب به سخن مي گشايد و رو به نافع مي گويد : اي فرزند ارزق او حسين بن علي از اهل بيت پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله است . اينان وارث علم الهي اند . پاسخ همه ي سئوالات تونزد اوست.
سپس حسين بن علي عليه السلام ميفرمايد:
اي نافع هركس دينش را بر پايه قياس بنا نهاد ، پيوسته عمرش در اشتباه مي گذرد و از آيين و روش خدا روي بر مي تابد و به سوي گژي و انحراف رهسپار ميشود و سخن ناپسند ميگويد.
اي فرزند ازرق اكنون خدايم را آن گونه كه خود ، خويشتن را ستوده است ، توصيف ميكنم و او را آن گونه كه خود خويشتن را شناسانده است ، معرفي ميكنم .
خدا با حواس ظاهري ادراك نميشود ، با مردم مقايسه نميشود و مشابهت دادن مردم و خدا صحيح نيست . خدا نزديك است اما نزديكي او مانند نزديكي دو جسم به يكديگر نيست كه اشيا به يكديگر مي چسبند . خدا دور است اما اين دوري براي او نقص نيست و به معناي عدم دسترسي نيست يگانه است و هيچ گونه تجزيه اي بر نميدارد به خاطر آيات و نشانه هايش شناخته ميشود و ويژگيهاي او ، از راه مظاهرش شناخته ميشود ، جز او الهي نيست كه بزرگ ترين مرتبه از آن اوست
سخنان آن بزرگوار دل نافع را تكان ميدهد و قلب او را روشن ميكند . چند قطره اشك از چشمان نافع سرازير مي شود و اظهار عجز ميكند »: اي حسين مرا ببخشاي سخنت چه زيبا و انديشمندانه است.
نفي همانند پنداري
امام حسين عليه السلام ميفرمايد :
اي مردم خدا را همانند خود مپنداريد از آنان كه خدا را همانند خود مي پندارند دوري گزينيد ، زيرا گفتارشان همانند گفتار كافران است كه از دين خارج شده اند ، بلكه او خدايي است كه چيزي همانندش نيست و او شنواي بيناست . يگانگي و جبروت را ويژه خود ساخته و مشيت ، اراده ، و علم خود را بر همه چيز جاري ساخته است .
بي همتا ، بدون ضد ، بي همنام
در هيچ كاري از امور خويش ، ناسازگار و ستيزه جو ندارد و برايش همتايي نيست تا با او برابري كند و ضدي ندارد تا با وي به كشمكش بپردازد . همنامي ندارد تا با او مشابهت كند و مانندي ندارد تا با او همساني بورزد . حالات گوناگون بر او جريان نمي يابدو حوادث بر او فرو نيايد . هيچ بيانگري نمي تواند ژرفاي عظمتش را باز گو كند ، بلنداي جبروتش بر هيچ دلي خطور نمي كند ، زيرا براي او در ميان اشيا نظيري يافت نمي شود .
فراتر از همه
او در همه چيز هست نه آنگونه كه حد بپذيرد و از هر چيز جداست نه آن گونه كه از اشيا پنهان شود آن كه ضدي دارد يا همانندي با او برابري مي كند تواناي مطلق نيست . قديم بودن او در روزگار نيست تا در زمان بگنجد . او آن چنان در اوج احاطه است كه از عقول و انديشه ها پنهان است . از ديده ها پنهان و در پرده ، از اهل آسمان و زمين محجوب است . در عين نزديكي و دوري ، مكاني ندارد ، بلكه نزديك شدن به او به خاطر گرامي داشتن اوست و دور ماندن از او به سبب اهانت به اوست
رواق مهر بر كرانه اي از انديشه تابناك حسين بن علي عليه السلام
سيد احمد علي حسيني

