تبليغاتX
فروغ عمر
سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 16:53

 

گلی برای تو

 

مرا به بادها بسپار

 

شاید

 

روزی ، زمین خاکسترم را آبستن شود

 

و برای تو گلی برویاند

 

.......

 

امروز را برای تو روئیده ام

 

اگر نباشی و نبویی

 

زیر انبوه خرمن کوب ها

 

به خاک ها خواهم پیوست

 

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:49
افسون سر گراني

 

افسون سرگراني است در چشمهاي مستم

بنماي صورت خويش ، من عاشق تو هستم

 

گر هست و نيست خواهي ، اين هست و نيست برگير

از ماسوا گذشتم ، وز عيش و نوش رستم

 

روي وريا نيايــد در كــــــــار عشق بازي

من مهر برگرفتم از غيــــــــر و بر تو بستم

 

در كوي مي فروشان پيمانه تو نوش است

زان باده درون سوز ، پيمانه ها شكستم

 

مي نيست ، شهد جانست لعل لبان مستت

عيبم مكن كه عمريست سرمست و مي پرستم

 

در قيد و بند بودم ، چون عشقت آمد اي دوست

آن قيـــد ها بريدم وان بنـــــدها گسستم

 

دستم بگــــــــير و درياب آشفته و ملولم

كوته شدست جانا از دامن تو دستم

 

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع: