تبليغاتX
فروغ عمر
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 14:50
براي یک دوست 

 

 

آمدي در خواب و رويايم شدي

مرهم غمهاي شبهايم شدي

 

آمدي در جان و دل ماوا كني

خانه در اين جان پر سودا كني

 

آمدي مشتاق و عاشق تر شوم

اشك ريزان از غمت پر پر شوم

 

آمدي در خانه ام سلطان شوي

بر تن بي جان من جانان شوي

 

آمدي تا سرخوش و شيدا شوم

فارغ از دنيا و ما فيها شوم

 

آمدي تا جان به جانانم رسد

ساعت آرامش جانم رســــد

 

تو تمــــام آرزوهاي مني

بهترين تصوير روياي مني

 

هر چه دارم در تو معنا ميشود

در تو هر معني هويدا ميشود

 

مايه آسايش جـــــان مني

راحت جان پريشــــان مني

 

ديده را روي تو نوراني كند

سينه را عشق تو طوفاني كند

 

پرتو عشق از نگاه روي توست

جنبش درد از سپاه موي توست

 

ماه را روي تو زيبا تــــر كند

ديده را اشك تماشا ،  تر كند

 

راه من راه وصالست اي پري

جان من در شور و حالست اي پري

 

لحظه اي آرام در پيشم نشين

خانه اي يكروز در چشمم گزين

 

دست در دستان من بگذار مست

تا رها سازم به جز تو هر چه هست

 

گرم در آغوش رويـــــايم شوم

مست در ...............

نوشته شده توسط مصطفي | لینک ثابت | موضوع: